-
لزوم بازبینی رویکردهای فرهنگی، تربیتی و شناختی در نظام آموزشی ایران (با تأکید بر مقطع ابتدایی)
فاطمه آگاهی، عضو شورای عالی آموزش و پرورش، در یادداشتی تحلیلی« لزوم بازبینی رویکردهای فرهنگی، تربیتی و شناختی در نظام آموزشی ایران (با تأکید بر مقطع ابتدایی)» را مطرح کرده است.
در این یادداشت آمده است:
نظام آموزشی هر کشور تنها مسئول انتقال مجموعهای از دانستهها نیست، بلکه بستر اصلی شکلگیری هویت فرهنگی، تواناییهای شناختی و مهارتهای اجتماعی نسل آینده به شمار میآید.
در ایران نیز مدرسه، بهویژه در مقطع ابتدایی، نخستین نهاد رسمی است که کودک در آن تجربهی یادگیری سازمانیافته، تعامل اجتماعی گسترده و مواجهه با الگوهای فرهنگی را تجربه میکند. از همین رو، کیفیت و جهتگیری رویکردهای آموزشی در این دوره تأثیر عمیقی بر شکلگیری شخصیت، شیوه تفکر و نگاه کودکان به جهان پیرامون دارد.
با این حال، تحولات سریع اجتماعی، فرهنگی و فناورانه در دهههای اخیر نشان میدهد که بسیاری از رویکردهای موجود در نظام آموزشی نیازمند بازبینی و روزآمدسازی جدی هستند. در بسیاری از کلاسهای درس، همچنان الگوی سنتی آموزش که بر انتقال یکسویه اطلاعات، حفظیات و تکرار متکی است، نقش غالب را ایفا میکند. این شیوه گرچه ممکن است در کوتاهمدت به یادگیری برخی مطالب منجر شود، اما در پرورش مهارتهای شناختی عمیق مانند تفکر انتقادی، حل مسئله، خلاقیت و توانایی تحلیل چندان موفق عمل نمیکند.
در دنیای امروز که کودکان از سنین پایین در معرض حجم وسیعی از اطلاعات و رسانهها قرار دارند، نظام آموزشی باید بیش از پیش بر آموزش «چگونه فکر کردن» تمرکز کند، نه صرفاً «چه چیزی دانستن» از منظر فرهنگی نیز، مدرسه نقش مهمی در انتقال ارزشها، هنجارها و هویت اجتماعی دارد. با این حال، این انتقال زمانی مؤثر خواهد بود که از حالت شعاری و دستوری خارج شده و به تجربهای زیسته برای دانشآموزان تبدیل شود.
آموزش فرهنگ، مسئولیتپذیری اجتماعی، احترام به تفاوتها و تقویت حس تعلق به جامعه، نیازمند روشهایی تعاملی، مشارکتی و مبتنی بر تجربه است. اگر کودکان تنها با مجموعهای از توصیههای اخلاقی مواجه شوند اما فرصت تجربه عملی آنها را در محیط مدرسه نداشته باشند، این ارزشها بهسختی درونی خواهند شد. از سوی دیگر، رویکردهای تربیتی در بسیاری از مدارس همچنان بر نظم بیرونی، کنترل و ارزیابیهای سختگیرانه تأکید دارند، در حالی که پژوهشهای جدید آموزشی نشان میدهد که رشد سالم شخصیت کودکان نیازمند محیطی امن، حمایتگر و مبتنی بر اعتماد است. در چنین فضایی، دانشآموزان فرصت مییابند که پرسشگری، تجربهگری و حتی خطا کردن را به عنوان بخشی طبیعی از فرآیند یادگیری تجربه کنند.
مقطع ابتدایی بهویژه دورهای حساس در شکلگیری اعتمادبهنفس، انگیزه یادگیری و نگرش کودک نسبت به مدرسه است؛ تجربههای منفی در این دوره میتواند اثرات بلندمدتی بر مسیر تحصیلی و روانی دانشآموزان بگذارد. بازبینی رویکردهای شناختی نیز ضرورتی جدی است. یافتههای علوم شناختی و روانشناسی یادگیری در سالهای اخیر نشان دادهاند که کودکان در سنین ابتدایی بیش از هر چیز از طریق بازی، تعامل، کشف و فعالیتهای عملی یاد میگیرند. بنابراین، برنامههای درسی و شیوههای تدریس باید بهگونهای طراحی شوند که فضای کلاس درس را از حالت صرفاً مبتنی بر کتاب و تخته به محیطی پویا، فعال و تجربهمحور تبدیل کنند.
استفاده از پروژههای کوچک، فعالیتهای گروهی، داستان، بازیهای آموزشی و یادگیری مبتنی بر مسئله میتواند نقش مهمی در تقویت درک عمیق مفاهیم ایفا کند. همچنین، نقش معلم در این میان بسیار کلیدی است. معلم در رویکردهای نوین آموزشی تنها انتقالدهنده محتوا نیست، بلکه تسهیلگر یادگیری، راهنما و الهامبخش دانشآموزان است. تحقق چنین نقشی مستلزم توجه جدی به آموزشهای حرفهای معلمان، بهروزرسانی مهارتهای تربیتی و شناختی آنان و فراهم کردن فضای مناسب برای خلاقیت در کلاس درس است. در نهایت، بازبینی رویکردهای فرهنگی، تربیتی و شناختی در نظام آموزشی ایران، بهویژه در مقطع ابتدایی، نه یک انتخاب بلکه یک ضرورت است.
اگر هدف نظام آموزشی تربیت نسلی آگاه، خلاق، مسئولیتپذیر و سازگار با پیچیدگیهای جهان معاصر باشد، باید از چارچوبهای صرفاً حافظهمحور فاصله گرفت و به سمت رویکردهایی حرکت کرد که یادگیری را به تجربهای معنادار، انسانی و پایدار برای کودکان تبدیل میکند. چنین تحولی نیازمند نگاه جامع، همکاری میان سیاستگذاران آموزشی، معلمان، خانوادهها و پژوهشگران و نیز ارادهای جدی برای اصلاح و نوآوری در ساختارهای موجود است.